تبليغاتX
مرکز مشاوره و روانشناسی اهواز

مرکز مشاوره و روانشناسی اهواز

اگر احتیاج به مشاوره دارید با ما تماس بگیرید 0611-3366534 .. خوش آمدید !

این ۸ باور غلط ما را برای طلاق گرفتن گول می زنند !!

 

 

طلاق گرفتن تجربه ناخوشایندی است، اما گاهی گریزناپذیر می‌شود. از طرف دیگر باورهای نادرست زیادی درباره طلاق وجود دارد.

 

 

در اینجا به هشت مورد از این باورهای نادرست می‌پردازیم :

۱) ازدواج دوم

باور نادرست: از آنجایی که افراد از تجربیات بدشان عبرت می‌گیرند، ازدواج دوم موفق‌تر از ازدواج اول خواهد بود.

حقیقت: گرچه بسیاری از افرادی که طلاق گرفته‌اند، ازدواج‌های دوم موفقیت‌آمیزی خواهند داشت، میزان طلاق در میان افرادی که ازدواج مجدد کرده‌اند بالاتر از افراد در اولین ازدواج‌شان است.

۲) طلاق و کودکان

باور نادرست: طلاق ممکن است مشکلاتی برای بچه‌های خانواده ایجاد کند، اما در مجموع این مشکلات طولانی‌مدت نخواهد بود و بچه‌ها به سرعت با موقعیت جدید خو می‌گیرند.

حقیقت: طلاق خطر مشکلات در ارتباطات میان‌فردی را در کودکان می‌افزاید. شواهد به دست آمده از بررسی‌های گوناگون حاکی از آن است که این مشکلات درازمدت هستند. در واقع مشکلات این کودکان در بزرگسالی ممکن است بدتر شود.

۳) بچه‌دار شدن

باور نادرست: بچه دار شدن زوجی که دچار اختلاف هستند، رضایت آنها از ازدواج‌شان را خواهد افزود و مانع طلاق خواهد شد.

حقیقت: بسیاری از بررسی‌ها نشان داده‌اند که پر استرس ترین زمان یک ازدواج پس از تولد بچه اول است. در زوج‌هایی که بچه‌ دارند، در مقایسه با زوج‌های بدون بچه، اندکی خطر طلاق کاهش پیدا می‌کند، اما این کاهش خطر آنقدر نیست که باعث شود والدینی که مشکلات زناشویی دارند “بخاطر بچه‌های‌شان” با احتمال بیشتری در کنار هم باقی بمانند.

۴) مشکلات فرزندپروری

باور نادرست: هنگامی که والدین دچار اختلاف هستند، بچه‌ها در صورت جدا شدن آنها وضعیت بهتری خواهند داشت تا اینکه آنها در کنار هم باقی بمانند.

حقیقت: یک بررسی گسترده اخیر عکس این باور را ثابت می‌کند. این بررسی نشان داد با وجود اینکه اختلاف والدین و ناراضی بودن‌شان از ازدواج تاثیر گسترده منفی بر تقریبا هر جنبه‌ای بهزیستی کودکان‌شان می‌گذارد، تاثیر جدا شدن والدین بر کودکان نیز بسیار منفی است. این بررسی نشان داد تنها بچه‌های زوج‌هایی که اختلافات و مشاجرات بسیار شدیدی دارند، کودکان ممکن است از رهایی از این مشاجرات با طلاق والدین سود ببرند.

در ازدواج‌هایی که شدت اختلافات خیلی بالا نیست- و این بررسی نشان داد که دو سوم طلاق‌ها مربوط به این موارد می‌شود- وضعیت بچه‌ها به دنبال طلاق بدتر می‌شود.

بنابراین بر اساس یافته‌های این بررسی می‌توان گفت، به جز در اقلیتی از ازدواج‌های همراه با اختلافات بسیار شدید، برای کودکان بهتر است که والدین‌شان در کنار هم بمانند و سعی کنند اختلافات‌شان را حل کنند، نه اینکه طلاق بگیرند.

۵) اثرات درازمدت طلاق

باور نادرست: کودکان زوج های طلاق گرفته، از آنجایی که احتیاط بیشتری در ازدواج کردن می‌کنند و عزم قوی برای اجتناب از دچار شدن به سرنوشت والدین‌شان دارند، ازدواج‌های موفق‌تری نسبت به افرادی دارند که والدین‌شان طلاق نگرفته‌اند.

حقیقت: در واقع ازدواج فرزندان زوج های طلاق گرفته با میزان بسیار بالاتری نسبت به کودکان زوج های طلاق نگرفته، با احتمال بسیار بیشتری ممکن است به طلاق منتهی شود.

یک بررسی اخیر نشان داده است که دلیل عمده این وضعیت این است که کودکان با مشاهده والدین‌شان تعهد و پای‌بندی زناشویی را می‌آموزند. در کودکان طلاق این حس تعهد به زندگی مشترک برای همه عمر، متزلزل شده است.

۶) ناپدری‌ها و نامادری‌ها

باور نادرست: کودکانی که به دنبال طلاق والدین در خانواده‌های شامل ناپدری یا نامادری زندگی می‌کنند، وضعیت بهتری نسبت به خانواده‌های تک‌والدی (پدر و فرزند یا مادر و فرزند) دارند.

حقیقت: شواهد بیانگر آن است که خانواده‌های شامل ناپدری یا نامادری، با وجود میزان درآمد بالاتر و حضور جانشین پدر یا مادر، نسبت به خانواده‌های تک والدی برای کودکان مزیت بیشتری ندارند.

خانواده‌های شامل ناپدری یا نامادری مشکلات خاص خودشان را دارند، از جمله تعارض‌های میان‌فردی با والد جدید و میزان بالای خطر فروپاشی خانواده.

۷) فراز و نشیب ازدواج

باور نادرست: نارضایی و اختلاف در برخی از دوره‌های زندگی مشترک نشانه‌ای از این است که ازدواج نهایتا به طلاق خواهد انجامید.

حقیقت: همه ازدواج‌ها فراز و نشیب‌های خودشان را دارند. یک بررسی اخیر گسترده کشوری در آمریکا نشان داد که ۸۶ درصد افرادی که در انتهای دهه ۱۹۸۰ از ازدواج‌شان ناراضی بودند، و با این حال به زندگی مشترک‌شان ادامه داده بودند، هنگامی که ۵ سال پس از این هنگام مورد مصاحبه قرار گرفته بودند شادمان‌تر و از ازدواج‌شان راضی‌تر بودند. در واقع سه پنجم زوج‌هایی که در ابتدا از ازدواج‌شان ناراضی بودند، پنج سال بعد ازدواج‌شان را “بسیار شادمان” یا “کاملا شادمان” ارزیابی کرده بودند.

 طلاق: مردان در برابر زنان

باور نادرست: معمولا مردان هستند که آغازگر روند طلاق هستند.

حقیقت: آغازگر دو سوم طلاق‌ها در آمریکا زنان هستند. یک بررسی اخیر نشان داد که ویژگی‌های قوانین طلاق تاثیر عمده‌ای بر این وضعیت دارد. برای مثال در اغلب ایالت‌های آمریکا زنان از بخت بیشتری برای به دست آوردن حضانت فرزندان‌شان برخودار هستند. از آنجایی که زنان به شدت خواستار نگهداشتن بچه‌های‌شان هستند، در ایالت‌هایی که دادن حضانت بچه ها به طور مشترک با شوهر است، در صد زنانی که آغازگر طلاق هستند، بسیار پایین‌تر است.

همچنین میزان بالای درخواست طلاق بوسیله زنان احتمالا به این حقیقت هم مربوط می‌شود که مردان با احتمال بیشتری ممکن است “سوءرفتار” داشته باشند، برای مثال شوهران نسبت به زنان با احتمال بیشتری ممکن است معتاد شوند، یا دست به خیانت بزنند.


+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:41  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

مغز بچه ها از دعواهای خانوادگی آسیب می بیند ؟!

 بر اساس تحقیقات اخیر، خشونت و پرخاشگری‌های خانوادگی همان گونه که جنگ روی سربازان اثرگذار است مغز فرزندان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. محققان دریافتند استرس مداوم در زندگی بچه‌ها سیستم‌های پاسخ‌گر به استرس را مختل می‌کند بخصوص دو بخش حساس مغز یعنی آمیگدالا و اینسولا را تغییر می‌دهد.
بدن و مغز انسان به گونه‌ای عمل می‌کنند که به خاطر سلامتی فرد همیشه برای شناسایی و واکنش به خطرات موجود آماده‌اند و این توانایی بسیار مهمی به شمار می‌رود زیرا ما را در شرایط سخت و نامطلوب حفظ می‌کند. با این حال در نتیجه استرس‌های مداوم و همیشگی تغییراتی در مغز رخ می‌دهد که سیستم‌های پاسخ گر و هشدار دهنده بیش از حد حساس می‌شوند.

آمیگدالا در مغز انسان‌ها بخشی است که وظیفه واکنش‌های احساسی و عاطفی، حافظه و نیز پیش‌بینی و آمادگی برای روبه رو شدن با استرس را بر عهده دارد. اینسولا قسمتی از شبکه عصبی است که درد و ورودی‌های حسی و عاطفی را پیش‌بینی می‌کند و به بدن و مغز کمک می‌کند تا در مقابل آسیب‌های احتمالی و بالقوه از خود دفاع کنند.

مراقبت و دفاع از خود مهارت‌هایی هستند که برای ادامه زندگی ضروری‌اند بنابراین استرس بیش از حد باعث می‌شود فرد بیشتر در معرض مشکلات روحی و رفتاری به ویژه نگرانی و دلواپسی قرار گیرد.
وقتی شخصی در موقعیت‌های استرس زا مانند خشونت‌ها و پرخاشگری‌های خانوادگی همیشگی قرار می‌گیرد، آمیگدالا بیش از حد توان واکنش نشان می‌دهد و با این اتفاق، واکنش سیستم‌های هشدار بدن به تهدیدها سریع‌تر و پر انرژی‌تر خواهد بود در نتیجه عکس‌العمل‌های مغز از حالت عادی خارج می‌شود.

این پدیده عصبی در نشانه‌های فشار روانی پس از آسیب (PTSD) در سربازان مشاهده شده است. آزمایش‌های عصبی نشان داد حتی آمیگدالای سربازانی که از مناطق جنگی بر می‌گردند و عکس‌العمل‌های عاطفی عادی دارند به طور غیر عادی واکنش نشان می‌دهد و درنتیجه اینگونه افراد بیشتر مواقع آماده‌اند تا مشکل ساز شوند و از خود عکس العمل غیر معمول بروز دهند.

پژوهشگران می‌گویند بچه‌هایی که مداوم در خانواده خشونت و پرخاشگری می‌بینند تغییرات در واکنش پذیری آمیگدالا و اینسولا‌ی آنها مشابه عکس‌العمل‌هایی است که در مغز سربازان برگشته از جنگ به وجود می‌آید. حتی اگر این فرزندان نشانه‌های بیرونی مانند افسردگی یا نگرانی را نداشته باشند فعالیت مغزشان به گونه‌ای است که هر لحظه امکان واکنش بیش از حد به خطرات احتمالی از سوی آنها وجود دارد.
در این تحقیقات وقتی بچه‌های خانواده‌های پرخاشگر تصاویر صورت‌های عصبانی را می‌دیدند فعالیت آمیگدالا و اینسولای مغزشان کاملا بیش از حد بود و هر چه بچه‌ها در زندگی شان خشونت بیشتری تجربه کرده بودند پاسخ‌های عصبی در قسمت‌های کنترل استرس مغز قوی‌تر بود.
نتایج این تحقیق نشان می‌دهد حتی اگر بچه‌های خانواده‌های خشن و پرخاشگر نشانه‌های آشکار و بیرونی بروز ندهند سیستم‌های عصبی پاسخ‌گر به استرس در مغزشان بیش از حد فعال است. شاید در کوتاه مدت این نکته مثبتی برای رو به رو شدن با تهدیدات قلمداد شود اما در بلند مدت مشکلات فراوانی به وجود خواهد آورد. محققان می‌گویند این واکنش پذیری بیش از حد به استرس رشد بچه‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:33  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

یک رابطه عاشقانه را چه زمانی باید پایان داد ؟


 

همه توانایی تان را گذاشته‌اید. حتی مشاوره را هم امتحان کرده‌اید. فکر می‌کنید شاید باید رابطه را برهم بزنید و بااینکه هنوز مشکلاتتان درست نشده اما مطمئن نیستید که ترک رابطه بهترین کاری است که باید انجام دهید. اینجا به شما می‌گوییم که چه زمان وقت برهم زدن یک رابطه است تا بفهمید که ترک رابطه‌ای که در آن هستید تصمیم درستی است یا خیر.

 

عکس عاشقانه

دکتر دنیس نیدر (Dennis Neder) نویسنده کتاب “Being a Man in a Woman’s World” می‌گوید، تازمانیکه بچه‌ای درمیان نباشد، وقتی دیگر هیچ سود متقابلی وجود نداشته باشد زمان برهم زدن رابطه است. او می‌گوید، “اگر آنچه که می‌خواهید یا نیاز دارید را از بودن با کسی به دست نمی‌آورید، زمانش رسیده که رابطه را ترک کنید.”

بااینکه خیلی‌ها این طرزفکر را خودخواهانه می‌پندارند اما دکتر نیدر اعتقاد دارد که وقتی نیازهای یکی از طرفین برآورده نمی‌شود، آن رابطه برای هر دو آنها خوب نیست. بهتر است که رابطه‌ای پیدا کنید که به دردتان بخورد و نیازهایتان را برآورده کند تا اینکه خود را در رابطه‌ای گرفتار کنید که مایه نارضایتیتان است.

دکتر نیدر می‌گوید، “همه ما آدمهایی را می‌شناسیم که در روابطی ناسالم گرفتار هستند، اما هیچکدام از طرفین نمی‌توانند یا نمی‌خواهند که آن رابطه را ترک کنند. این افراد همه انرژی خود را برای ادامه دادن یک رابطه بی حاصل تلف می‌کنند. زندگی کوتاه‌تر از این است که وقتتان را اینطور تلف کنید.” به نظر دکتر نیدر، روابط آدمها باید موجب تقویت زندگی آنها شود. مشکل اینجاست که خیلی‌ها برای تقویت زندگی دیگران، دست از زندگی خود می‌کشند. باید تصمیم بگیرید که به کجا می‌روید و بعد کسانی را پیدا کنید که با شما همراه باشند. دکتر نیدر توصیه می‌کند، “قبل از شروع هر رابطه‌ای، بیشتر درمورد اینکه دنبال چه هستید فکر کنید.” با این روش احتمال اینکه روابطی سالم داشته باشید بیشتر خواهد بود.

ترک رابطه کار سختی است
افراد زیادی که در روابط طولانی‌مدت هستند متوجه می‌شوند که دست از آرزوها و نقشه‌هایشان در زندگی کشیده‌اند تا بتوانند خود را با آرزوها و نقشه‌های طرف‌مقابلشان تطبیق دهند. دشواری برهم زدن رابطه معمولاً از این ناشی می‌شود که افراد فراموش می‌کنند در زندگی باید بی‌نیاز از غیر باشند. این ترس از فقدان و عدم‌امنیت ایجاد می‌کند که باعث می‌شود افراد روابطی ناسالم و بی‌حاصل را ادامه دهند.

دکتر نیدر می‌گوید باید درک کنیم که ما در زندگی خود تنها هستیم—حتی وقتی با کسی هستیم. او می‌گوید، “این اصلاً چیز بدی نیست. درواقع، این آزادی ارزش بسیار بالایی دارد.”

آبا باید رابطه‌تان را برهم بزنید؟
همه افراد در روابط خود پستی‌بلندی‌های زیادی را تجربه می‌کنند. این کاملاً طبیعی است و اکثر زوج‌ها می‌توانند به اتفاق هم از پس مشکلات رابطه برآیند. بااینکه کارشناسان اعتقاد دارند هیچ فرمولی برای زمان تصمیم به برهم زدن رابطه وجود ندارد اما همیشه نشانه‌ها و علائمی وجود دارد که می‌تواند کمکتان کند. اگر بیشتر از چند مورد این علائم در طول یک مدت برایتان اتفاق افتاد، احتمالاً زمانش رسیده که رابطه را ترک کنید.

از کجا بدانید کی وقت ترک رابطه است
در زیر به راه‌هایی برای اینکه بفهمید چه زمان باید رابطه‌تان را برهم بزنید اشاره می‌کنیم:

• چند وقتی است که دیگر آنچه می‌خواهید یا نیاز دارید را از رابطه نمی‌گیرید. با آن مواجه شوید. اگر شاد نیستید این احتمال وجود دارد که طرف‌مقابلتان نیز همین احساس را داشته باشد.

• دیگر نمی‌توانید با طرف‌مقابلتان حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید. آدمها روش‌های ارتباطی مختلفی دارند اما لازم نیست همه عمرتان را برای موفق شدن به برقراری این ارتباط در رابطه‌ای حرام کنید.

• دیگر نمی‌توانید دونفری با هم وقت بگذرانید. بااینکه ممکن است زندگی جنسیتان هنوز خوب باشد اما با هم حرف نمی‌زنید. ترجیح می‌دهید برای اینکه تنها نباشید همیشه به صورت گروهی وقت بگذرانید.

• از طرف‌مقابلتان مدام انتقاد می‌کنید. اگر همیشه نگران یک قسمت از شخصیت یا ظاهر طرف‌مقابلتان هستید، به او نگاه نکنید، به خودتان نگاه کنید. کسانیکه عاشقند از اشکالات کوچک می‌گذرند و به تصویر بزرگتر نگاه می‌کنند.

• طرف‌مقابلتان را با دیگران مقایسه می‌کنید. وقتی کسی را دوست دارید، نباید او را با فردی دیگر مقایسه کنید. اگر متوجه شدید که مدام اینکار را می‌کنید، باید رابطه‌تان را دوباره ارزیابی کنید.

• سعی در تغییر دادن طرف‌مقابلتان دارید. خیلی وقت‌ها عاشق کسانی می‌شویم که به درد ما نمی‌خورند. اگر مدام سعی دارید که طرفتان را تغییر دهید، احتمالاً وقتش رسیده که رابطه را ترک کنید.

• دیگر نمی‌خندید. شوخ طبعی چیزی است که همه روابط نیازمند آن هستند. اگر جوک‌ها طرف‌مقابلتان دیگر برایتان خنده‌دار نیست یا نمی‌توانید با هم شوخی کنید، نشانه این است که رابطه‌تان دیگر روح و انرژی ندارد.

• همه دادن‌ها (یا گرفتن‌ها) با شماست.
رابطه باید با سود متقابل باشد. اگر همه سودها در رابطه متوجه یکی از طرفین باشد، آن رابطه سالم نیست.

• وقتی با طرف‌مقابلتان هستید، دوستانتان دیگر نمی‌خواهند کنارتان باشند. ممکن است که دوستانتان طرف شما را دوست داشته باشند اما تاثیری که روی شما دارد را دوست ندارند. وقتی رابطه‌ای درست نباشد، دوستانمان واقعیت را به ما می‌گویند و معمولاً آنها اولین کسانی هستند که می‌فهمند این رابطه دیگر به درد ما نمی‌خورد.

• دیگر حس خوبی نسبت به خودتان ندارید.
اولین باری که عاشق او شدید را به خاطر بیاورید. اگر می‌بینید دیگر آن حس را ندارید، باید رابطه‌تان را بازنگری کنید.

مهم نیست که برهم زدن رابطه چقدر درست باشد، فقدان هر رابطه‌ مهمی برای ما واقعاً دردناک است. باید با این ناراحتی و اندوه کنار بیایید. نمی‌توانید از آن فرار کنید یا خودتان را از آن درد مخفی کنید، باید با آن روبه‌رو شوید تا آزاد و رها باشید.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:27  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

خیریه نیسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:0  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

کلاس اولی ها

 

داشتن یک رابطه خوب و انسانی مقدماتی ترین و ضروری ترین مرحله کار با کودک است پس بیایید با فرزندان خود دوست و رفیق باشیم و بدانیم که کودک امروز،نوزاددیروزونوجوان فرداست دوران دبستان از  نظر علمای تعلیم و تربیت یکی از مهمترین و اساسی ترین مراحل آموزش کودکان است و نکته حائز اهمیت این است که پدر و مادر حلقه بین تفکرات کودک و مدرسه هستند و لازم است بین خانه و مدرسه تعامل ایجاد کنند و در حقیقت مکمل یکدیگر باشند و توصیه های ما برای رسیدن به موفقیت شما در تعلیم و تربیت فرزندانتان عبارتند از :

1-           سپاس پروردگار عالمیان را به خاطر آنکه به ما فرشته ای پربرکت و یادگاری از وجودمان به نام کودک عطا کرد پس بیایید آنها را از آسیب های رشد همانند (تحقیر،تهدید و تنبیه) محافظت کنیم و مراقب بهداشت جسم و روان آنها باشیم.

2- درآغاز سال تحصیلی کودکان ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به امنیت و اطمینان خاطر نیاز به تشویق ، ترغیب ،نگاه پرمهر و کلام دلنشین و محبت آمیز پدر و مادر و معلم خود دارند.

3- در طول سال تحصیلی با دادن وعده فرزندان خود را تحت فشار و اضطراب درونی قرار ندهید در مورد درس و مدرسه طوری با فرزند خود رفتار کنید که بتواند نظریات و نگرانی های خود را در مورد آن بیان کند.

4- آموزش برای زندگی در دنیایی بهتر است که سعی کنیم به فرزندان خود بیاموزیم چگونه بهتر زندگی کنند و از یادگیری و آموزش لذت ببرند مبادا با رفتار غلط خود باعث ایجاد اضطراب و نگرانی در فرزندان خود شویم بیایید با ایجاد اعتماد به نفس در آنها موفقیت را به آنها هدیه نماییم.

5- برای ایجاد اعتماد به نفس در فرزند خود باید بدانید او دیگر کودک 3 یا 4 ساله نیست که شما کارهایش را انجام می دادید او می تواند کارهایش را انجام دهد البته اگر شما پدر و مادر مهربان اجازه دهید زیرا برای تقویت اعتماد به نفس باید فرصت آزمایش و خطا را به او بدهید( اجازه دهید خود لباسهایش را پوشیده و لوازمش را در کیف آماده کند ) شما پدر و مادر خوب فقط بر کار او کنترل و نظارت داشته باشید.

6- آزادی دادن به کودک و پذیرش او آنگونه که هست و احترام به عقاید او باعث توسعه روابط والدین و فرزندان می شود و دعوا کردن بر سر مسائل جزیی باعث تشکیل مشکلات بزرگ خواهد شد.

7- هرگز او را از هیچ چیز نترسانید.

8- هرگز فراموش نکنید که کودک یادگیری را از راه تقلید انجام می دهد او از رفتار ها نمونه سازی میکندو به مشاهده می پردازد، پدر و مادر به عنوان الگوی خوب یا بد ، خواه ناخواه ، بر کودک تاثیر می گذارند پس بیایید با عمل خود او را به راستگویی ، صمیمیت و صداقت سوق دهیم جملاتی نظیر ( آن چه را من انجام می دهم تو انجام نده ) برای کودک پذیرفتنی نیست زیرا آن چه مشاهده می کند برای او مهم است نه آنچه به او گفته می شود. 

9- انگیزش شرط عمده یادگیری است سعی کنید از تشویق های کلامی مانند آفرین ، عالیه پس از عملکرد خوب فرزندتان استفاده کنید زیرا استفاده از این کلمات در ایجاد انگیزش موثرند.

10- اگرمیخواهیم فرزندانمان دچاربی اشتهایی تحصیلی( نداشتن اشتیاق به درس ) نشوند از بی مهری ، عیب جویی ، تهدید ، تحقیر ، تنبیه و سرزنش آنان جدا پرهیز کنیم .

11- ایجاد امنیت روانی در خانواده بسیار در فراگیری بهتر دانش آموزان تاثیر دارد سعی کنیم اختلافات خانوادگی را در حضور کودکان مطرح نکرده و باعث ایجاد اختلال روانی در آنها نشویم.

 

12- نظم و انضباط را در امور خانه و مدرسه از همان روزهای آغاز تحصیلی در فرزندمان پرورش دهیم یعنی اینکه او شخصاً اعمال و رفتار خود را تحت نظم و قاعده در آورد و با توجه به آثار و نتایج اعمال خویش اقدام نماید زیرا همه می دانیم که رعایت نظم و انضباط شرط اساسی برای پیشرفت در زندگی فردی و اجتماعی است.

13- در حد امکانات خود ، محل مناسبی درخانه برای مطالعه فرزندان خود مهیا کنید.

14- نگاه کردن و گوش دادن  مقدمه توجه کردن است سعی شود این توانایی ها را در فرزندان خود تقویت کنید.

15- به مقدار تکالیف شب فرزند خود و دروس هنر و ورزش که همگی به سلامت روان فرزند شما مرتبط هستند مانند دروس دیگر اهمیت داده و بر کیفیت کار آنها نظارت داشته باشید.

16- می توان با داخل نمودن کودکتان در امر تدریس و وادار ساختن وی به انجام کارهایی درباره درس در او انگیزه قوی ایجاد کرد مثلاً همیشه شما به او دیکته نگویید گاهی هم اجازه دهید او از کتابش به شما دیکته بگوید و شما بنویسید.

17- کودک خود را از نظر نمره و عملکرد با کودکان دیگر و یا خواهر و برادرش مقایسه نکنید بلکه او  را با خودش مقایسه کنید،مثلاً امروز اگر 12 گرفت با همدلی شما و تزریق اعتماد به نفس به او فردا 14.5 می گیرد و پس فردا 17 و همینطور پیشرفت می کند به شرط آنکه شما 12 را با 17 او مقایسه و او را تشویق کنید ، نه اینکه نمره 12 او را با 19 برادرش یا خواهرش و یا دوستش مقایسه کنید.

18 – در طول سال تحصیلی معلم و دانش آموز هر دو باید با یکدیگر در تعامل باشند و از این ارتباط  رضایت کافی داشته باشند تا این ارتباط و تعامل به نحو احسن انجام پذیرد.

19 – ایجاد ارتباط صمیمی و مستمر با اولیای مدرسه اعم از مدیر ، معاون و آموزگار فرزندان خود از ضروریات رسیدن به موفقیت تحصیلی آنها است حداقل ماهی دو بار با معلم فرزند خود ارتباط برقرار کنیم و با یکدیگر درباره او تبادل اطلاعات کنیم.

20 – تغذیه سالم ، صحیح و مغذی در فراگیری بهتر درس تاثیر فراوان دارد حتماً قبل از رفتن به مدرسه صبحانه و یا ناهار کامل داده شود و سعی کنیم این رفتار خوب را به صورت عادت در فرزندان خود بوجود آوریم و شروع این عادت در روزهای آغاز سال تحصیلی است.

21 – برای موفقیت در تربیت و تحصیل فرزندان خود، مجله پیوند را مطالعه کرده و در جلسات آموزش خانواده که در مدرسه فرزندتان تشکیل می شود شرکت کنید ضمناً برای آشنایی بیشتر با این مجله و جلسات آموزش خانواده حتماً با مدیر مدرسه فرزند خود در تماس باشید.

22 – به خاطر اینکه فرزندتان درس و تحصیل را شروع کرده سعی نکنید موقعیت کودکانه را از او بگیرید.

23 – بدون کمترین تردیدی باید این حقیقت را پذیرفت که کارنامه تحصیلی فرزندمان خود به تعبیری آیینه ای است که نحوه زندگی و چگونگی روابط یک ساله ما با آنها را نشان می دهد به بیان دیگر برای دریافت کارنامه تحصیلی موفق بیایید با عمل به توصیه های فوق الذکر از آفت رشد شخصیت فرزندانمان برحذر باشیم زیرا خشت اول گر نهد معمار کج  تا ثریا می رود دیوار کج.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 12:48  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

روانشناسي کودک دبستاني

رشد شناختي

هر کودکي مراحل رشد و تحول خود را به گونه اي متمايز از ساير کودکان سپري مي کند؛ هر چند که والدين انتظار دارند تمام کودکان مراحل رشد خود را بر طبق يک روال مشخص پشت سر بگذارند اما واقعيت اين است که کودکان داراي تفاوت هاي فردي بي شماري هستند. تغيير و تحولات رشدي کودکان مي تواند از يک تا شش ماه با يکديگر متفاوت باشد. آنچه مهم است توجه به سلامت جسماني و ذهني هر کودک است که مي تواند سرعت و روند رشد او را تعيين کند. رشد، جرياني مرحله اي و پيوسته است؛ اين نکته به اين معنا است که يادگيري برخي از مهارت ها مستلزم يادگيري مهارت هاي پايه اي است. مثلا کودک براي حرف زدن ابتدا الفاظ نامفهومي را به کار مي برد (واژه هاي ناقص) و سپس به گفتن کلمه و جمله مي پردازد. پس لازمه رسيدن به هر مرحله از رشد، گذراندن موفقيت آميز مرحله پيشين است. تمام کودکان مراحل رشد يکساني دارند اما ممکن است سرعت رشد به علت تفاوت هاي فردي با هم فرق داشته باشد.

خودمحوري يعني اين که او به دشواري مي تواند تصور کند امور از ديدگاه ديگران چگونه است مثلاً چون مي خندد همه بايد بخندند.

آيا مي دانيد کودکان تان در اوايل 7 سالگي و سن ورود به دبستان تا قبل از بلوغ چه مهارت هايي را نسبت به سنين قبل به دست آورده است؟ در اين مطلب سعي شده ويژگي هاي شناختي کودکان دبستاني و توانمندي هاي شناختي آنان با مثال هايي ساده و روشن بيان شود تا والدين با دانستن اين ويژگي هاي شناختي از فرزندان شان به همان ميزان، انتظار داشته باشند. از سن 6 تا 7 سالگي به بعد در کودکان تغييرات قابل ملاحظه اي پديد مي آيد. بدين معني که کودک از لحاظ جسمي به طور مرتب رشد کرده و کم کم قدرت لازم را براي رفع احتياجاتش کسب مي کند حرکات و رفتارهايش از پختگي خاصي برخوردار مي شود و از لحاظ عاطفي، رواني و ذهني هم رشد مي کند.

خوبي ها، بدي ها، زشتي و زيبايي را مي فهمد ولي در انتخاب راه زندگي و هدف هاي معقول از پختگي لازم برخوردار نيست اين مرحله (سال هاي دبستان) را آخرين مرحله کودکي مي نامند. کودک شما با ورود به دبستان، آماده ورود به مرحله جديدي از شناخت و ذهن يعني مرحله عمليات ذهني مي شود. عمليات ذهني يعني اين که کودک توان انجام

رشد شناختي

بسياري از کارهاي ذهني را دارد. البته اين قضيه به اين صورت نيست که کودک خود محوري که طي سال هاي قبل درک کاملي از محيط و روابط آن نداشته شب بخوابد و فردا در اين زمينه ها درک کاملي پيدا کند و توانمند شود. اين مهارت ها که به آن ها اشاره مي شود به تدريج و و ظرف مدت چند سال پديد مي آيند.

کودکان در مرحله عمليات ذهني يا عيني (7 تا 11 سال) با اشيا و امور عيني آشنا مي شوند. وقتي در اين مرحله مسئله اي براي کودکان مطرح شود که در آن فرضيه هايي وجود دارد ، کودکان از حل آن باز مي مانند، اما اگر همان مسئله را براي آنان با کلمات و تعابير عيني و واقعي شرح دهيم آن را حل خواهند کرد.

حساسيت آن ها از 7 سالگي به بعد نسبت به احساسات ديگران بيشتر مي شود و احساسات ديگران رادر شرايط مختلف مي فهمند

يکي از ويژگي هاي شناختي اين سنين، خودمحوري سال هاي قبل از دبستان است که در اين سنين کم تر مي شود. خودمحوري يعني اين که او به دشواري مي تواند تصور کند امور از ديدگاه ديگران چگونه است مثلاً چون مي خندد همه بايد بخندند. نمي تواند تصور کند مسئله اي که او به آن مي خندد ممکن است براي والدين يا ديگران خنده دار نباشد. اين ويژگي (خودمحوري) در سنين دبستان نسبت به قبل کم تر مي شود.

آن ها در دوران دبستان متوجه مي شوند که ديگران دنيا را طور ديگري مي بينند و در ضمن مي توانند نظر ديگران را هم درک کنند، حساسيت آن ها نسبت به احساسات ديگران بيشتر مي شود و احساسات ديگران رادر شرايط مختلف مي فهمند مثلاً غم، شادي و... و آثار خودمحوري کلام (زبان) هم در اين سنين کم تر مي شود. اگر دقت کرده باشيد تا قبل از دبستان، کودکان بدون دادن اطلاعات کافي به شنونده از ضمير او استفاده مي کنند. به نظر آن ها چون خودشان مي دانند در مورد چه چيزي يا چه کسي حرف مي زنند پس شنونده هم مي داند ولي با افزايش سن خصوصا در سنين دبستان اين گرايش در آن ها کم تر مي شود.

ويژگي ديگر بازگشت پذيري است. کودک مي تواند در اين سنين عمليات ها را به شکل معکوس انجام دهد. مثلاً يک گلوله خمير را دوباره به شکل يک کرم دراز در مي آورد و سپس مي تواند اين عمليات را معکوس کند و کرم دراز را به شکل گلوله خمير درآورد. مثلا يک کودک 6 ساله که ياد گرفته عدد سه به علاوه دو مي شود پنج. اگر از او بپرسيد عدد دو به علاوه سه چند مي شود خواهد گفت نمي دانم اما کودکان دبستاني متوجه بازگشت پذيري اين مسئله مي شوند و در اين مورد مشکلي ندارند.

  ماهنامه کودک

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 13:28  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

عید سعید فطر مبارک !!

استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان

گوارای وجودتان !!

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و استجابت دعاهای خیر شما ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 21:44  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

پسرهای جوان و تازه داماد این ۲۲ توصیه را بخوانند!!!

این مطلب برای پسرهایی مفیده که میخوان به زودی زندگی مشترک را با همسر خود شروع کنند

۱٫ اگر ماشین شخصی دارید وقتی با همسرتان درون ماشین هستید مراقب رفتار و احوالاتتان باشید و مطلقا از رفتارهای خصوصی درون ماشین بپرهیزید چون همیشه کسی هست که به شما چشم دوخته حتی اگر مطمئنید پشت قله قاف پارک کردید و هرچند اگر همسرتان با شما همراهی کند اما بعدها قضاوت خوبی در موردتان نخواهد داشت و شما در ذهنش فردی موقع نشناس و بی مبالات محسوب می شوید. آقائی تان را حفظ کنید.

۲٫ اگر با همسرتان با وسیله نقلیه عمومی رفت و آمد میکنید باز مراقب نوع نشستنتان باشید. صندلی تاکسی، تختخواب نیست !

۳٫ در خیابان های شلوغ خواهشا دستان هم را نگیرید. خیابان، پارک نیست. دختران و پسران دم بخت زیادی در خیابان ها در حال رفت و آمدند که به هر دلیلی فعلا امکان ازدواج ندارند و ایجاد هوس ازدواج برای این قشر ناجوانمردیست. چون معمولا خانم ها تقاضا میکنند که دستانتان را به هم بدهید با توضیح منطقی این موضوع از ایشان بخواهید از اینکار صرف نظر کنند. بماند که بعضی از خانم ها باز هم درک نمی کنند متاسفانه و خودشان را در ایام مجردی فراموش میکنند. جسارتا گاهی قاطعیت بیشتر و البته همراه با محبت لازم است.

۴٫ در دوران عقد خانم ها بشدت از مسائل جنسی بی موقع گریزانند و استرس با دقائقشان قرین است و به همان اندازه مردها بی منطق و وقت نشناس میشوند. امکان دارد شما مکان یا زمانی را صد درصد مناسب روابط محدود جنسی تان بدانید اما این مکان یا زمان برای همسرتان صد درصد استرس زا باشد. از حال همسرتان مطلع شوید پیش از هرکاری و به عبارتی موقعیت شناس باشید ولی خودخواه نباشید.

۵٫ دوران عقد را با هزینه های سنگین رستوران و تفریح نمی توانید شاد نگه دارید بلکه با شناخت بیشتر از جنس مخالف و روحیات و احوالاتش به شادی و نشاطتان بیافزایید.

۶٫ از تلفن زدنهای بی موقع و خیلی طولانی برهیزید چون مسلما در خانه همسرتان افراد دیگری هم زندگی میکنند.

۷٫ اگر در منزل همسرتان پسر یا دختر مجردی هست و یا همچنین اگر خودتان خواهر یا برادر مجرد یا حتی بچه های ممیزی اطرافتان هست خواهشا برای پاک ماندن خیالات آنها بیشتر مراقب عشق ورزی هایتان باشید. خصوصا مراقب لباس پوشیدن همسرتان جلوی افراد فوق الذکر باشید.

۸٫ تا دیروز که منزل پدرتان تشریف داشتید پدرتان مسئول خانه تان بود پس اگر مادرتان برخی مسائل شرعی مانند مراقبت از حجاب کامل یا عدم آرایش جلوی نامحرم را رعایت نمی کرد بدانید این موضوع از شما سلب مسئولیت نمی کند. شما حالا مرد یک خانه اید و یک پدر بالقوه.

۹٫ تاکید میکنم همسر شما فقط مجاز است برای شما آرایش کند (اینجا خودخواهی رواست) اینکه خیلی از خانم های مذهبی متاسفانه بعد از ازدواج به یکباره بی ضابطه دست به آرایش میشوند در همه جا خلاف شرع است. اگر جدی نگیرید چوبش را می خورید بدون شک! پس از همسرتان بخواهید فقط درون منزل برایتان آرایش کند. (تازه خیلی مردها اصولا از آرایش خوششان نمی آید) راستی چرا این موضوع کلی را اینجا گفتم؟ چون خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج. این اشتباه است که کسی بگوید خجالت میکشم به همسرم بگویم آرایش نکن یا مراقب لباس پوشیدنت باش چون بعدا با این سوال همسرتان مواجه می شوید که چرا قبلا نمی گفتی؟

۱۰٫ مراقب خدا باشید. یعنی اینکه اگر تا دیروز روزی یه صفحه قرآن میخوندی حالا بخاطر گپ زدن های زیادی با همسرت ازش غافل بشی یا مثلا اهل هیات و یا اهل زیارت بودی دیگه نیستی خوب خدا دلگیر میشه ازت تازه آدم باید بخاطر قدردانی از خدا توجهاتشو بیشتر کنه به حضرت حق نه ارتباطشو قطع یا کمرنگ کنه.

۱۱٫ گذشته را فراموش کنید. خیلی مسائلی که در مجردی با آنها سر و کار داشتید و برایتان جذاب بوده احتمالا برای همسرتان جذاب نیست و شاید هم اینکه همسرتان مثلا بفهمد شما در مجردی در فلان پارک دوشب با رفقایتان چادر زده بودید ناراحت هم بشود یا خدای نکرده مثل آدم های نادان بنشینید و با شجاعت دونکیشوتی تمام از خواستگاری رفتن های جور واجورتان بگویید. مراقب زبانتان باشید.

۱۲٫ از معجزه ی هدایای ارزان بویژه گل سرخ غافل نباشید. اگر اصولا بچه مایه دار نیستید و روی پای خودتان هستید چاره ای هم جز این ندارید. از همین ابتدا به قدر وسعتان هدیه بخرید و البته سعی کنید به مناسبت های مختلف تقدیم همسرتان کنید.

۱۳٫ اگر با همسرتان برای تفریح جائی میروید جیبتان خالی نباشد چون اصلا زیبا نیست که از همسرتان پول بگیرید برای یک هویج بستنی. ضمنا مجبور نیستید جائی بروید برای شام یا تفریح که از هزینه هایش مطلع نیستید و غافلگیر شوید.

۱۴٫ مراقب پدر و مادرتان باشید. اصولا اوایل زندگی چون تمام تمرکزتان روی همسرتان است و وقت زیادی برایش می گذارید احتمال اینکه از وظایف فرزندی تان غافل شوید وجود دارد در نتیجه حواستان به پدر و مادرتان باشد به ویژه مادرتان چون الان یک رقیب جدی پیدا کرده هر چند اگر مادرتان بروز ندهد این نصیحت را از من بشنوید. در ایام عقد به پدر و مادرتان بیشتر محبت کنید.

۱۵٫ از همان اول زندگی سعی کنید نمازتان را به جماعت بخوانید. چون کسی که شان امام جماعت پیدا می کند بیشتر مراقب احوالات خود است. ضمنا این خصلت حسنه بعدها موقعی که بینتان شکرآب میشود خیلی به کارتان می آید. شاید همسرتان یک روز ظهر با شما قهر باشد ولی اگر آدم باشید تا مغرب با شما آشتی میکند. بزرگوار باشید.

۱۶٫ مراقب حافظه ی همسرتان باشید. مطلقا دروغ نگویید چون دیری نمی پاید که رسوا می شوید. خانم ها حافظه ای به مراتب قوی تر از ابر رایانه دارند در نتیجه هیچ وقت حماقت نکنید که برایش آسمان ریسمان از کارهای نکرده تان ببافید. زبانتان عفیف باشد.

۱۷٫ مراقب چشمانتان باشید البته برای رضا و طاعت از خدا و البته بدانید زنها حتی اگر پشت سر شما باشند حواسشان به چشمان شماست. متوجه هستید که چه عرض میکنم؟! چشمتان را پاک نگه دارید تا خدا عطشتان را با همسرتان فرو نشاند. والا آدم چشم چران مثل تشنه ایست که آب دریا می نوشد.

۱۸٫ اگر دیدید خانه پدریتان در دوران عقدتان ناآرام و متلاطم است و حرف ها در امور مختلف همراه با جار و جنجال است خیلی تعجب نکنید بگو مگوها و استرس ها و عدم شناخت ها عامل این موضوع است.صبور باشید این موضوع بعضا طبیعی است.

۱۹٫ دور خیلی از رفقای مجردتان را خط بکشید.

۲۰٫ رفت و آمد با خیلی از دوستان متاهل هم آفت دارد چون خانم ها به راحتی آقایون با هم اخت نمی شوند و حاشیه ارتباطاتشان زیاد است.

۲۱٫ بعد از عقدتان نیازی نیست بلافاصله بنگاه خیریه راه بیاندازید که دخترها را به پسرها برسانید بعدا پشیمان میشوید. برای این کارها خیلی عجله نکنید بگذارید جوهر عقدنامه تان خشک بشود بعد.

۲۲٫ حرف های بزرگترها را هم جسارتا خیلی گوش ندهید چون تا متوجه میشوند تازه داماد هستید شروع می کنند موعظه های عجیب غریب که پسرم به زن رو نده و بذار همیشه خمار محبتت باشه و گربه رو در حجله بکش و از این قبیل مزخرفات. حتما از کتاب های خوب بهره مند شوید. زندگی شوخی نیست!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 17:23  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

نقطه پایان عشق در زندگی مشترک کجاست ؟!

 اغلب تعاملات آن ها با جملات خصومت آمیز شروع می شود و ادامه پیدا می کند. معمولا با پاسخ های منفی یکدیگر به شکل تقابلی جواب می دهند و هرگز احساسات منفی خود را مدیریت نمی کنند تا ...


در هر ازدواجی ۴ مرحله طی می شود.
 
 مرحله اول، مرحله «رویایی» است که طی آن زوج همه چیز را خوب می بینند و حتی جنبه های منفی طرف مقابل به چشم فرد مثبت می آید و تفاوت های خانوادگی و شخصیتی در این مرحله سبب جذب دوطرف به یکدیگر می شود.
 
 
 در مرحله دوم، که «ستیزه جویی» است دو طرف درمی یابند که تفاوت ها آن قدرها هم خوب نیست و در برخی موارد آزاردهنده است.بنابراین زوج ناخودآگاه به علت اختلاف نظر و تفاوت های فکری و شخصیتی با یکدیگر ستیزه جویی می کنند. در این مرحله زوج روی تفاوت ها بیشتر از شباهت ها متمرکز می شوند و مایه اصلی ستیزه جویی نیز همین تفاوت هاست.
 
 
در مرحله سوم،  که «سکون» نامیده می شود زوج یاد می گیرند به عقاید یکدیگر احترام بگذارند و نظر طرف مقابل را هر قدر متفاوت و متناقض بپذیرند. در مرحله «حیاتی» زوج به فضایی دست می یابند که در آن به فردیت شان لطمه وارد نمی کند و در عین حال دارای زندگی خانوادگی  شادی هستند.
 
 
 
مسعود هنربخش، کارشناس ارشد روان شناسی بالینی با بیان این مقدمه به درباره اشتباه رایج جوانان و تاکید آن ها بر عشق اولیه برای انتخاب همسر می گوید: عشق و علاقه تفاوت هایی دارند.
 
 عشق در ابتدای ازدواج نمی تواند دوام داشته باشد و بهتر است ازدواج بر اساس علاقه ای که بین دو نفر به وجود آمده است صورت بگیرد نه یک عشق توفانی زیرا تجربه  ثابت کرده است که هر قدر عشق در ابتدای ازدواج آتشین تر باشد احتمال دلزدگی از آن بیشتر است، به عبارتی عشق در دل ازدواج وجود دارد نه در آغاز آن، وقتی فردی با عشق توفانی زندگی مشترک را آغاز می کند پس از مدت زمان اندکی درمی یابد که انتظاراتش با واقعیتی که با آن روبه رو شده است، تطابق ندارد.
 
بنابراین به سرعت دچار سرخوردگی و دلزدگی می شود. به این حالت «از پاافتادگی روانی» هم می گویند.عشق اول ازدواج، در واقع یک احساس شدید تمایل به فرد دیگری است که دیر یا زود کم رنگ می شود. نکته این جاست که عاشق شدن با عاشق ماندن تفاوت دارد.
 
 عاشق شدن برخاسته از احساس است اما عاشق ماندن فعل است یعنی عملی است که باید انجام دهیم.عشق ناگهانی عیب دیگری هم دارد که آن انتظارهای غیرواقع بینانه است.هرچه بین انتظار و وضعیت فرد تناسب کمتری باشد، دلزدگی زودتر اتفاق می افتد.
 
 
 
از پاافتادگی روانی
آزردگی ، افسردگی ، تمایل نداشتن برای گفت وگو ، تلاش نکردن برای حل مشکلات اولین نشانه های از پاافتادگی روانی در زوج است. بنابراین داشتن هدف و نگاه واقع بینانه به ازدواج به افراد کمک می کند تا زندگی مشترک موفقی را آغاز کنند. واقعیت این است که نگاه بسیاری از ما به ازدواج رویایی و حتی کودکانه است.
 
 
ازدواج فقط برپایی یک جشن عروسی رویایی و شروع زندگی که از اول تا آخرش عشق و محبت باشد، نیست. لازم است جوان به هنگام ازدواج بداند که در زندگی مشترک اختلاف نظر ، اختلاف عقیده ، مشاجره و اختلاف مالی وجود خواهد داشت .در واقع او باید تصویری واقع بینانه از آنچه در انتظارش است، داشته باشد.
 
 
 
ازدواج راه حل مشکلات امروز جوان نیست و قرار نیست نیازهای برطرف نشده افراد را رفع کند. فردی که با چنین تصور خاصی ازدواج می کند، با بروز مشکلات از پا می افتد و دچار دلزدگی عاطفی و روانی می شود.
 
نکته این جاست که وقتی احساس بر منطق غلبه دارد، زوج کارها و رفتارهای نادرست طرف مقابل را مثبت و خوب می بینند امادر مرحله دلزدگی کوچک ترین اشتباه یا رفتار موجب دلخوری طرفین از هم می شود و به نگرش منفی نسبت به رابطه دوطرف، خود و طرف مقابل دامن می زند.
 
 
کسانی که دچار دلزدگی روانی می شوند، در طول زمان اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و به تدریج نمی توانند تصمیمات درستی بگیرند.وی با اشاره به نظر یکی از روان شناسان به نام «گاتمن» می گوید: " آنچه روابط زناشویی را در طول زمان تهدید می کند، نه رفتارها و هیجانات منفی بلکه کاهش هیجان های مثبت است." همچنین رفتارها و هیجان های منفی متقابل و در پیش گرفتن رفتارهای کودکانه، به روابط زناشویی صدمه زیادی می زند.
 
 
زوجی که دچار دلزدگی شده اند هیجانات مثبت را حتی با وجود رفتارهای مثبت طرف مقابل بروز نمی دهند و در مقابل ،رفتارها و هیجان های منفی را به سرعت جبران می کنند اغلب تعاملات آن ها با جملات خصومت آمیز شروع می شود و ادامه پیدا می کند. معمولا با پاسخ های منفی یکدیگر به شکل تقابلی جواب می دهند و هرگز احساسات منفی خود را مدیریت نمی کنند .
 
در طول زمان الگوی رفتاری خود را مبتنی بر فاصله گرفتن از هم قرار می دهند و به جای تلاش برای نزدیک شدن به هم، عامدانه از هم دور می شوند.
 
 
 
 
رودررو شدن با واقعیت
اولین توصیه ای که می توان به زوجی که دچار ازپاافتادگی روانی شده اند، کرد این است که انتظارهای خود را تغییر دهند. چنین زوجی در واقع به علت انتظار غیرواقع بینانه ای که از ازدواج، زندگی مشترک و همسر خود داشتند، پس از رودررو شدن با واقعیت زندگی خود دچار افسردگی و ناامیدی می شوند.
 
 لازم است انتظار و توقعات مورد بررسی قرار بگیرد که آیا این انتظارات درست است یا خیر. اگر این انتظارها بی جاست باید تجدیدنظر کرد و خود را با آنچه در واقعیت جاری است، تطبیق داد. این کار برخلاف تصور عموم مردم عقب نشینی نیست بلکه باعث رشد فرد می شود و رسیدن به عشق و محبت از مسیر دیگری است.
 
 
از طرف دیگر زوج باید تلاش کنند که در تمامی ابعاد رشد داشته باشند و به جنبه های مختلف زندگی اهمیت دهند. زوجی که تک بعدی هستند و فقط در یک راستا حرکت می کنند، در طول زمان دچار دلزدگی می شوند.همچنین ضروری است تعاملات خانوادگی خوبی برقرار شود تا میزان رضایت از زندگی مشترک افزایش پیدا کند.
 
اغلب مشاهده می شود که پسر یا دختر جوان پس از ازدواج هنوز خود را فرزند خانواده قبلی می داند و زندگی مشترکش به حاشیه رفته است. پس از ازدواج اولویت عاطفی فرد، همسر است و سپس خانواده قرار می گیرد، بنابراین فرد باید در کنار همسر به شکل منطقی با خانواده خود و همسرش رابطه برقرار کند.
 
شاید لازم باشد که در این جا ذکر کنیم که هر فردی در زندگی به ترتیب اولویت ۵ نقش دارد.
خود ، همسری ، والدی ، شغلی و فرزندی. اگر بتوانیم به طور منطقی و مثبت نقش های خود را ایفا کنیم، خواهیم توانست از زندگی احساس رضایت کنیم.فراموش نکنیم که یک فرد وقتی می تواند همسر خوبی باشد که نیازهای خودش برآورده شده باشد، خود را بپذیرد، کاستی های خود را قبول کند و بداند که انسان کاملی نیست، به علایق خودش احترام بگذارد تا علایق همسرش را نیز در نظر بگیرد.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 12:8  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  | 

همه چیز درباره خرده خیانت های زن و شوهری !!

خیانتهای خانوادگی چیست؟ چقدر شایع است و چرا مردان و زنان، دست به خیانت می زنند؟ سهم زنان از این خیانت ها چقدر است ؟

 

 


 
 

یک مشاور خانواده معتقد است سهم مردان در خیانتهای زناشویی 80 درصد است و 20 درصد دیگر خیانتکاری را زنان در ایران انجام می دهند.

اصغر کیهان نیا اعلام کرده: "به نظر می رسد قبح خیانت در زنان جامعه ما بیش از مردان است، این موضوع تا جایی است که مراجعات نشان می دهد خیانت در میان مردان 80 درصد و در زنان 20 درصد است ."

 
این مشاور خانواده، دلیل خیانتهای زن و شوهری را تنوع طلبی ، طراوت طلبی ، امیال سرکوفته کودکی و نوجوانی و احساس محق بودن در مردان می داند و در خیانتهای مربوط به زنان نیز از "مقابله به مثل" خبر می دهد.

 
وی به مردان توصیه می کند به 5 نیاز اساسی زنان در زندگی زناشویی توجه کنند تا احتمال خیانتهای زنان کمتر شود. نیازهایی که این مشاور خانواده بر می شمارد استفاده از روش مناسب حرف زدن ، ابراز عشق و محبت ، هدیه دادن در مناسبت ها ، تامین نیازهای مالی، روحی و امنیت روانی زن است.
 

 

خیانتهای زن و شوهری: از روابط غیر اخلاقی تا چتهای اینترنتی

برخی رفتارشناسان، تعریف خیانتهای زن و شوهری را بسیار فراتر از چیزی می برند که عرف و قانون آن را می شناسد. از جمله منصور بهرامی عضو ارشد انجمن بین المللی تحلیل رفتار معتقد است: خیانتهای زندگی مشترک شامل خیانت عشقی ، خیانتهای اینترنتی و خیانتهای جنسی می شود.
 
به گفته این رفتارشناس، خیانت عشقی به رابطه پنهانی توام با پیوند احساسی و صمیمانه یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست گفته می شود.
 
 
خیانت جنسی به رابطه نامشروع یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست، گفته می شود و خیانت اینترنتی نیز به گفتگو و تبادل تصاویر و مشخصات فردی متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نیست از طریق چت و اینترنت اطلاق می شود.
 
 
مطابق این تعاریف، پدیده چند همسری ، خیانت محسوب نمی شود، هر چند به اطلاع همسر اول، رسیده نباشد!
 
 
 

چرا خیانت می کنند؟ هزار و یک دلیل دارد

برای خیانت های زن و شوهری، هزار و یک دلیل گفته اند، ولی سرگرمی و ریسک لذت بخش و مفرح را از مهمترین عوامل بروز خیانت می دانند.

 
با این همه، دلایل دیگری نیز برای خیانتهای خانوادگی مطرح کرده اند. از جمله: درک شدن ، دوست داشته شدن ، احساس آزادی ، استقلال ، سرگرمی و برآورده کردن نیازهای جنسی مولفه های پدید آمدن شروع یک خیانت است. ضمن اینکه نمی توان از پارمترهایی مانند تقویت اعتماد بنفس ، سلطه جویی ، تجربه تازه ، ماجراجویی ، القاء داشتن استحقاق و شایستگی ، رقابت و تنوع طلبی گذشت.
 
رفتارشناسان می گویند افراد خیانتکار معمولا به شکل غیر منطقی و با اتکا به یک شهوت کورکورانه شیفته فردی می شوند. آنها احساس می کنند بیشترین درصد تفاهم را با یکدیگر دارند و به همین خاطر فرد خائن خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش می زند که به وصال برسد. این نوع رابطه می تواند از چند هفته تا چندین سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو نفر پی می برند، آنطور که تصور می کردند یکدیگر را نمی شناسند. در این نوع روابط معمولا فرد از همسر و یا شریک پیشین خود جدا می شود.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 23:15  توسط روانشناس و مشاور خیریه نیسی  |